عماد الدين حسن بن علي الطبري

107

مناقب الطاهرين ( فارسي )

ابو امامه اسعد بن زراره بامداد و شبانگاه قصعهء طعام به وى فرستادى . رسول ( صلعم ) با هر كه در خدمت وى حاضر بودندى از آن بخوردندى و طعام در قصعه به حالت خود بودى و باز به خانه بردندى . « 1 » ابو هريره گويد كه : روزى من گرسنه شده بودم . چنان كه بىطاقت شده بودم . برفتم بر سر راه صحابه بنشستم . ابو بكر به من بگذشت . آيتى از وى پرسيدم و غرض من آن بود كه مرا با خود به خانه برد . التفاتى به من نكرد . با عمر هم چنان كردم ، التفات نكرد و بگذشت . تا رسول ( صلعم ) برسيد تبسّمى كرد و مرا گفت : بيا . برفتم . بعد از اجازه در خانه رفتم . قدحى شير آورده بودند ؟ پرسيد كه : اين كه آورد ؟ گفتند : فلان شخص . مرا گفت : يا ابا هريره . گفتم : لبّيك يا رسول اللّه . گفت : برو و اهل صفّه را بخوان . و اگر رسول را مالى واجب برسيدى بديشان دادى و اگر هديّه‌اى برسيدى ، ضيافت ايشان كردى و با ايشان شريك بودى . و اهل صفّه مهمانان اهل اسلام بودندى . من از آن سخت برنجيدم و با خود گفتم : اين شير چندان نيست كه من تمام بخورم و سير شوم ؛ امّا از فرمان رسول خداى چاره‌اى نيست . اهل صفّه حاضر شدند و دستورى « 2 » خواستند و در خدمت پيغمبر ( صلعم ) رفتند . مرا فرمود كه : قدح بردار و به ايشان ده . من يك يك را مىدادم تا جمله از آن سير شدند . از آن شير به آخر نزد حضرت بردم . فرمود كه : يا ابا هريره ، بقيت انا و انت . من گفتم : صدقت يا رسول اللّه . مرا گفت : اقعد و اشرب . بياشاميدم تا سير شدم . فما زال يقول : اشرب . اشرب . تا من گفتم : و الّذى

--> ( 1 ) - الثاقب فى المناقب / 48 ، اثبات الوصيّه / 99 . ( 2 ) - دستورى : اجازه ، اذن .